محمد مهريار
25
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
ساخته است . « 1 » در يكجا به معنى جلوه و جلاست ( آبگوهر ) در جاى ديگر به معناى برندگى و تيزى و نفاست است ( آبتيغ و آبفولاد و آبپيكان ) و امثال اينها كه در گفتوگوهاى رايج بين مردم هم دايما شنيده مىشود . يك نكتهء كوچك هم اضافه كنيم كه گوش تا گوش ايران هزاران ديه و دهكده هرچند جديد و تازه هم باشد به كلمهء « آباد » ختم مىشود . ابراهيمآباد ، هاشمآباد ، فيضآباد ، دولتآباد و . . . و اين هم نشان ديگرى است از تعلق ديرين اين مملكت به آب . واژهشناسى : از جمله كهنترين تركيبات « آب » در اطلاق آن به محل سكونت همين ديه آببخشى است كه امروز در دهستان بنادكوك يزد واقع است . « 2 » اين ديه هرچند كوچك است و دو خانوار بيشتر ساكن ندارد و جمعيت آن هم از ده نفر تجاوز نمىكند نام آن بزرگ است و چيزها دارد كه به ما بگويد . لابد اين ديه بر اثر كمشدن نزولات آسمانى قناتش خشكيده و بيخ تمدن و حضارت آن خوشيده است و مردم آن مثل هزاران كسان ديگر از ديههاى دوروبر و اطرافش پراكنده
--> ( 1 ) - نمونهاى از اين تعبيرات را در اينجا مىآوريم : بيم واعظ نبرد آب رخ مستان را * در ميخانه نبستند از اين گفتوشنود عليقلى بيك خراسانى پيش بزرگان ما ، آب كسى روشن است * كاب ز پس مىخورد بر صفت آسيا خاقانى به خون دل ميسر نيست از دل آرزو شستن * به آب تيغ نتوان محو كرد از تيغ جوهر را صائب ترسم كه صرفهاى نبرد روز بازخواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما حافظ و همچنين تعبيراتى مثل آب زيركاه و آب به دهان كسى انداختن و يا آب زير پاى كسى انداختن و يا آب در سبد كردن ، و يا آب در هاون كوبيدن ، و يا آب رفته به جوى آوردن و امثال اينگونه تعبيرات كه ما مجال بحث دربارهء آنها را نداريم . ن . ك . امثال و حكم دهخدا براى بعضى از آنها . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 97 .